برندگان شورای اسلامی قینرجه در سال 92
۱- آقای حاج محمد حنیفه اخوی قینرجه
۲- آقای علی قربانی
۳- آقای کربلایی محمد مالکی قره بلاغ
۱- آقای حاج محمد حنیفه اخوی قینرجه
۲- آقای علی قربانی
۳- آقای کربلایی محمد مالکی قره بلاغ
ولادت حضرت امام زین العابدین (ع) بر تمامی مسلمانان جهان مبارک و خجسته باد
مزارت بیت قرب داور ماست
بقیعت کربـلای دیـگر ماست
به معراج عروج از خویش تا دوست
تـولای شما بـال و پـر ماست
به “میثم” از ازل شد این عنایت
که بـا مهر شما گردد هـدایت
*****************************
تـو قرآنی تـو ایمانی تـو دینی
تـو سر تـا پـا امیرالمؤمنینی
**************************
کلام وحی ریـزد از دهـانش
دعا گل بوسه گیرد از لبانش
*********************
خدا مشتاق یارب یارب اوست
سحر دلـداده ذکر شب اوست
کلـیم الله مـدهوش تکـلّم
مسیحا زنده لعل لب اوست
******************************
عبادت بوسه گیرد از جبینش
خدا فرموده زینالعابـدینش
***************************
ولایت تشنه جـام ولایـش
همه دلهاست، دشت کربلایش
چهل پرواز از گودال تا شام
چهل معراج تا طشتِ طلایش
سفر از کبریـا تـا کبریا داشت
عروجی همچو ختمالانبیا داشت
****************************
بـه خلقت در اسارت مقتدایی
کند در بنـدگی کار خدائـی
کند روز اسارت دست بسته
ز کار عالمی مشکل گشائی
*******************************
فراز نـاقـه اوج اقتـدارش
زبان هنگام خطبه ذوالفقارش
*******************************
کلامش همچو آیات شریفه
حماسه، روشنی، حکمت، لطیفه
بـه دریـای دلِ اهلِ تـولّا
گهر جاری است از متن صحیفه
ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز جانباز فرخنده و خجسته باد
جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتایى قسم، یکتاست عباس
خدا داند که از روز ولادت
امام خویش را مىخواست عباس
علم در دست، مشک آب بردوش
که هم سر دار و هم سقاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
یادم ز وفاى اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگرى
هیهات برادرى چو عباس آید
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و محتاج این درم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر برکه افکنم و این دل کجا برم
پنج امامى که ترا دیدهاند
دست علم گیر تو بوسیدهاند
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک زچشمش چکید
جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتایى قسم، یکتاست عباس
خدا داند که از روز ولادت
امام خویش را مىخواست عباس
علم در دست، مشک آب بردوش
که هم سر دار و هم سقاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
یادم ز وفاى اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگرى
هیهات برادرى چو عباس آید
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و محتاج این درم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر برکه افکنم و این دل کجا برم
پنج امامى که ترا دیدهاند
دست علم گیر تو بوسیدهاند
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک زچشمش چکید
برخيز كه پور مرتضى مى آيد
سر لشكر شاه كربلا مى آيد
عباس كه انتظار او داشت حسين
برخيز كه پور مرتضى مى آيد
سر لشكر شاه كربلا مى آيد
عباس كه انتظار او داشت حسين
ولادت حضرت امام حسین (ع) و روز پاسدار گرامی و مبارک باد.
گل خوش رنگ و بوی من حسین است
بهشت آرزوی من حسین است
مزن دم پیش من از لاله رویان
که یار لاله روی من حسین است
من آن مداح مست سینه چاکم
که ممدوح نکوی من حسین است
همه در گفتگوی این و آنند
ولیکن گفتگوی من حسین است
سخن بی پرده می گویم زمستی
می و جام و سبوی من حسین است
چو مرغ حق که از حق میزند دم
طنین های و هوی من حسین است
از آن بر تربتش سایم جبین را
که عز و آبروی من حسین است
احد گوئی از آن باشد شعارم
که پیر و نکته گوی من حسین است
استاد احد ده بزرگی
کارشناسان معتقدند خواندن نماز تنها غذای روح انسان نیست بلکه جسم انسانها را نیز تقویت میکند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری میدهد.
روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست، ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز میتواند برای برخی از افراد مفید باشد.
به عنوان مثال در تحقیقات علمی و نظریات برخی کارشناسان علم طب و روانشناسی گفته شده؛ ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی میشود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیخوابی و افکار نا آرام را از انسان دور میکند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت میکند و این عمل باعث میشود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.
نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهرهها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه میدارد.
تقویت احشاء و ماهیچههای شکم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن، سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن، ساق پا و رانها میشود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت میبخشد. سجده نیز ستون مهرههای بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام میکند. سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی، زیبایی و طراوت پوست میشود. سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین میدهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و رانها، کمک به نفخ معده و روده، بهبود فتق، از خواص نشستن بعد نماز است۱".
اما در ابعاد روحی و معنوی نیز درباره این فریضه مهم و زیبای عبادی به ویژه سجده زیاد سخن گفته شده و بر طولانی نمودن و محافظت از آن تاکید شده است.
امام صادق(ع) درباره اینکه چرا دعا کردن در سجده توصیه شده است؟ در پاسخ به سعید بن یسار که پرسید: در حال رکوع دعا کنم یا سجود، فرمودند: " آری، در حال سجود دعا کن؛ زیرا نزدیکترین حالت بنده به خداوند حالت سجده است. (در آن حال) برای دنیا و آخرتت به درگاه خداوند عز و جل دعا کن۱".
پیامبر خدا(ص)نیز درباره اثرات سجده طولانی، فرمودند: " اگر میخواهی خداوند تو را با من محشور فرماید در پیشگاه خدای واحد قهّار سجده طولانی کن۲".
همچنین امام صادق(ع) در این زمینه فرمودند: "گروهی خدمت رسول خدا(ص) آمدند و عرض کردند: ای رسول خدا، در برابر پروردگارت بهشت را برای ما ضمانت کن. رسول خدا(ص)فرمود: به شرط آن که شما نیز با سجدههای طولانی مرا یاری دهید۳".
در روایتی از امام صادق(ع) نیز اثرات سجده کردن بر تربت امام حسین(ع) سوال شد که فرمودند: "سجده کردن بر تربت حسین علیهالسلام حجابهای هفتگانه را میشکافد۴".
امام علی(ع) در حدیثی میفرمایند: " اگر نمازگزار میدانست که چه هالهای از جلالتِ خدا او را فرا میگیرد، دوست نداشت که سر از سجدهاش بر دارد۵".
اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظیمِ وَرَبَّ الكُرْسِیّ الرَّفِیعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْریةِ وَالْأنْجِیلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ
الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَالْأنْبیاءِ وَالْمُرْسَلِینَ اَللّهُمَّ إِنّی اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ
الْكَرِیمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِیرِ وَمُلْكِكَ الْقَدیمِ یاحَیُّ یاقَیُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ
وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ یاحَیّاً قَبْلَ كُلَّ حَیٍّ وَیا حَیّاً بَعْدَ كُلِّ حَیٍّ وَیاحیّاً حینَ
لاحَیَّ یامُحْیِیَ الْمَوْتى وَمُمیتَ الْأَحیاءِ یاحَیُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ
بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِریِنَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ فی مَشارقِ الْأرْضِ
وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّی وَعَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما
اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبِیحَةِ یَوْمی هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً
وَعقْداً وَبَیْعةً لَهُ فی عُنُقی لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّینَ عَنْهُ
وَالْمُسارِعینَ إِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلینَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِینَ عَنْهُ وَالسّابِقینَ اِلى إِرادَتِهِ
وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَیْنی وبَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِیّاً
فَأَخْرِجْنی مِنْ قَبْری مُؤْتَزِراً كَفَنی شاهِراً سَیْفی مُجَرِّداً قَناتی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فی الْحاضِرِ وَالْبادی
اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ واكْحُلْ ناظِری بِنظْرَةٍ مِنّی إلَیهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ
وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بی مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْی بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ
قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِیَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ
نَبِیِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لایَظْفَرَ بِشْیءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ
وَیُحِقَّ الْحَقَّ ویُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لایَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْركَ وَمُجدِّداً لِما
عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَیّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِكَ وَسُنَنِ نَبِیّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ
مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدینَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِیّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى
دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ
یَرَوْنَهُ بَعیداً وَنَراهُ قریباً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین.
این دعا در زمره ادعیه منقول از حضرت امام صادق(ع)است که حراست از آن و ذکر مداومش در عصر غیبت تاکید شده است. عالم جلیل ، میرزا محمدبنحسنبنملاعلی هرندی در سال1287 ق آن را شرح نموده است و فقره «فاخرجنی من قبری» محصل آن و ثمر آن و حقیقت آن; ظهور حقیقت است; از مظهر آن به وجود. یا به مشخص شدن احوالات او، بعد از وجود که آن هم نوعی (1) وجود (2) است.
و اما خروج از قبر ظاهری ، بعد از ظهور امام خواهد بود، به حکم و مشیتخدا که واسطه آن، امام است. مانند شهادت ظاهری و نصر و عون امام و غیر اینها از صفاتی که سابقا گذشت و تفسیر ظاهری آنها را گفتیم که بعد از ظهور امام، ظاهر خواهد شد.
و معنی «موتزرا کفنی» محصل آن لباسی است که در دنیا، آدمی به جهت قیامت ، پوشانده شده است. و لباس، آن چیزی است که بر روی ظاهر جسد است و ساتر عورت و حفظ کننده از سرما و گرما و باعث تجمل شخص است. نظیر آن ، اعمال خیر و شر است. پس چنانکه لباس، خوب و بد، درست و پاره و سایر انواع را دارد، عمل هم همان آنها را دارد و معلوم است که عمل مطلوب استبه جهت آخرت. و الا دنیا به هر قسمی که باشد، میگذرد. پس شباهت تمام فیمابین اعمال و لباس هست و از این جهتخداوند، تقوی را که عمل خیر است، لباس خوانده و فرموده:
«و لباس التقوی ذلک خیر.» (3)
پس یحتمل که مراد حقیقی در «مؤتزرا کفنی» آن باشد که این اعمال من، که از آن جمله ، خواندن این دعا است ; یعنی ثواب آنها، با من باشد. و به واسطه عدم تصدیق به امام ، ضایع و باطل نشود. اگر چه مراد ظاهری همان کفنی است که از قبر با میتبیرون میآید. و بالجمله مقصود از امثال این تحقیقات، آن است که میخواهیم بگوییم، حقیقت این دعاها باید بالفعل در خواننده موجود باشد. زیرا که در صورت ادعاء استعداد استجابت آنها، تاخیر فیض استجابتبر خداوند روا نیست. هر چند در عالم ظاهر، بر وفق نظم حکمتخداوند ظهور ظاهر آن، بعد از ظهور امام باشد. (4)
و بالجمله; تحقیقی که در «کفن» کردیم، اگر چه خالی از بعد در اذهان نیست، و لکن بیان حقیقت و ثمر، به طریقی که گفتیم ، محتمل است.
و ایضا محتمل است که مراد از این فقره، به عجب آوردن خلایق از کفنپوشی صاحب قبر باشد.زیرا که صاحب قبر در این صورت، محل عبرت میشود. و مردم بالمعاینه میببینند که مردهای از قبر بیرون آمد و زنده شد. و کفن او هم که در گردن او است، شاهد است که مرده بوده. و دو مرتبه زنده شده. پس از خدا میترسند، و به دیدن این ، در اطاعت امام در میآیند. هر چند باز بعضی عناد ورزیده و بر کفر خود اصرار نمایند و با امام در مقام محاربه برآیند.
و بنابراین ، این معنی قبل از ظهور امام و قبل از مردن، به این صورت میگیرد که آدمی در قید حیات و زندگی دنیا نباشد، به نوعی که همه مردم او را به این طریق بدانند. پس با این حال او را ببینند که کمال جد و جهد را در دعا و سایر اعمال که دلیل اخلاص خدمت امام است، از او به ظهور میرسد. پس از حال او عبرت گیرند. اگر چه بعضی باز هم متنبه نشوند.
و بنابراین کمال توجه و اقبال و مداومتباید در این فقره ، از خواننده این دعا ظاهر باشد. و اگر نه این دعای او کذب و بیثمر خواهد بود.
و اما فقره «شاهرا سیفی» ، ادعای شجاعت است ، در مقام ترویجحق. پس صدق در آن موقوف استبر آنکه احوال آدمی به این نوع باشد که هرگز در حق مداهنه نکند. (5) و تشویش از احدی ننماید. و برهان قاطع همیشه با او باشد. و اگر نه در این فقره کاذب است.
و اما «مجردا قناتی» کنایه از دفع اعدا است، به طعن در اقوال و ادله ایشان. و «تجرید قنات» با وجود آنکه آن را غلافی نیست، اشاره به کمال ظهور آن است، مثل شمشیر که از غلاف بیرون آید و شهرت داده شود. و طول نیزه اشاره به رسا بودن طعن استبه طوری که خصم هم اذعان نماید.
و فقره «ملبیا دعوةالداعی فی الحاضر و البادی» اشاره به اجابتحق است، در هر کجا که باشد، بدون استکبار و اهمال، و صدق در آن، به این است که آدمی مقام خود را بشناسد. و چون حقی را بیابد بر او ثقیل نیاید و فیالفور آن را تصدیق کند. خواه از شاه بروز کند یا رعیت ، خواه از ملا یا عام، و خواه از مسن و یا جوان، و خواه از اهل شهر یا ده، و خواه در امر دین یا دنیا. و همچنین در سایر انواع آن. و چون فقرات مذکوره خواهش حیات و سایر امور مذکوره شده ، به جهت در زمان ظهور امام، لهذا تاکید میکنی خواهش دریافتن حضور امام را ، به اینکه میگویی:
«اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة واکحل ناظری بنظرة منی الیه.»
خداوندا! بنما به من [آن] درخشیدن هدایت کننده و [آن] سفیدی پیشانی ستوده شده را. و سرمه فرما، چشمنظر کننده مرا به نظری از من به سوی او.
و مراد از «طلعة رشیدة»; حضرت قائم(ع) است. زیرا که آن حضرت در کتاب و سنت تشبیه شده به آفتاب. حتی آنکه در بعض احادیث هست که مراد از آفتابی که نزدیک قیامت از مغرب طلوع میکند، آن جناب است. (6)
و همچنین مراد از «غره حمیدة» نیز آن حضرت است. زیرا که نوری است که ظاهر میشود و با برکت از برای بندگان است. مثل سفیدی پیشانی اسب که علامت مبارک بودن است.
و «سرمه چشم ، به نظر به سوی آن جناب»، کنایه از قوت و روشنی چشم استبه مشاهده آن جناب. که این روشنی چشم ، دیگر کنایه است از سرور به ظهور آن حضرت .
و علی ای حال; مناسب در مقام توضیح، مناسبت آن حضرت استبا آفتاب ، تا وجه تشبیه آن حضرت به آن معلوم شود. پس میگوییم که:
چنانکه آفتاب روشن است، و به طلوع او عالم روشن میشود ، و راه از چاه پیدا میشود، و هر کسی و هر چیزی با صفات او ظاهر و هویدا میشود، همچنین آن حضرت هم چون در وقتی که ظاهر میشود، عالم به نور جمال او منور میشود و هدایت و ضلالت از یکدیگر ممتاز میشوند و مؤمن و کافر، بلکه هر چیزی از سایر اشیا ممتاز میشوند و قدر و مرتبه آنها معلوم میشود، لهذا آن جناب شباهت تامه به آفتاب دارد.
بلکه میتوان گفت که خلقتخداوند هم هر چیزی را ، به ظهور آن حضرت متحقق میشود. زیرا که آن حضرت مربی کل موجودات است. پس مثل آفتاب به طلوع خود، تربیت عالم را میفرماید. و حقیقتخلقت هم غیر این نیست. و اگر به نظر تحقیق نظر شود، مشاهده خواهد شد که همه ممکنات به آن حضرت موجود و بر پایند. پس تغیر احوال آن حضرت، که ظهور او بعد از خفاء او باشد، موجب تغیر احوال کل ممکنات خواهد شد.
پس کانه همه به ظهور آن حضرت ، خلقت تازه میشوند. و بلاتشبیه مثل آن حضرت ، مثل آفتاب است که به غروب او، عالم تاریک و به طلوع او، عالم روشن میشود. پس به غیبت آن حضرت عالم غایب میشود. (7)
و اما تشبیه آن حضرت به «غره حمیده» . پس آن هم به واسطه نور و میمنت است که در اول خلقت ، از مقدم بر کل خلق، ظاهر میشود. مثل آنکه سر اسب، که از اول ظاهر شد، اول سفیدی پیشانی او به نظر میآید.
و توضیح «کحل ناظر به نظر به آن حضرت» ، این است که; آن حضرت به دیده بصیرت مشاهده شود و شناخته شود. و ظهور او باعثسرور مؤمنین شود. و اگر نه مجرد نظر ظاهری او ، مثمری نخواهد بود. و حقیقت این رؤیت ، به چشم بصیرت به این متحقق میشود که آدمی ، چشمی همجنس آن حضرت به هم رساند، که به چشماو ، او را ببیند و بشناسد، که فیالحقیقه ، دلیل او ، خود او باشد. نه آنکه غیر او را، وسیله معرفت او سازند. و گر نه غیر، حجاب فیمابین او و شخص خواهد شد. پس عین نظر، کحل ناظر خواهد بود. نه آنکه به کحل خارج، چشم ناظر شود. و این همجنس بودن، بسته به پاکی اصل طینت و استعداد است، و گر نه اعراض را اعتباری و ثباتی نیست.
و از اینجا معلوم میشود که این فقره هم ادعا طیب طینت است، که محتمل صدق و کذب هست. و میزان، ظهور آن حضرت است . و اگر نه هر کسی ادعا مینماید. و به مقتضای قاعدهای که مکررا گذشت تاخیر فیض از مستعد جایز نیست. لهذا حقیقت استجابت در این فقره هم، در صورت صدق در زمان غیبت هم، ممکن است و در نفس دعا است. چنان که نظائر آن را سابقا دانستی. و همچنین است کلام در آنچه میگویی:
«و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلک بی محجته و انفذ امره و اشدد ازره.»
و تعجیل فرما فرج او را. و آسان فرما بیرون آمدن او را . و فراخ فرما راه رفتار او را و سلوک فرما ، مرا در محل و راه حجت او . و نفوذ ده او را . و محکم فرما قوت و پشت او را.
و مراد به «فرج» یا ظهور او است، یا آن چیزی که بر ظهور او مترتب میشود; از فتح و نصرت و غلبه بر اعدا. و ثانی ، اظهر است. ولکن اول ، اوفق به قواعد عقلیه است. زیرا که بلایی و غمی و همی بدتر از غیبت امام نیست. زیرا که غیبت اصل همه مفاسد مترتبه بر عدم حضور حجت و سلطان است، (8) بلکه اگر نبود اعظمیت مفاسد، دیگر هر آینه ، غیبت امام خلاف حکمتخداوندی بود. و چون مفاسد دیگر که اعظم است، بر ظهور دائمی او مترتب میشود، که منشا کل آنها، عدم استعداد مردم استبرای خدمت او.
لهذا غیبت موافق حکمتشده و خداوند اگر چه قادر استبر دفع جمیع مفاسد، و لکن دفع کل هم خلاف قانون حکمت و عموم رحمت است. و لهدا امام غایب میشود و با وجود این ، باید بندگان ، غیبت او را بلای عظیم بدانند و رفع آن را از خدا بخواهند که آن ظهور امام است. اگر چه با قطع نظر باشد از فوائد دیگر مترتبه بر آن. (9)
و مراد از «تسهیل مخرج امام» ، مهیا ساختن اسباب آن است. مثل آنکه به عنایتخود، مردم را مستعد خدمت او کند. و خود او را ماذون در خروج فرماید. و اعادی او را خوار و ذلیل کند، که او در خروج ، اندیشه از ایشان نفرماید. و همچنین سایر اسباب ظاهره و باطنه را برای او فراهم آورد. و «فراخی راه رفتاراو» ، یحتمل، اشاره به آن باشد که به هیچ وجه ، تنگی برای آن حضرت نباشد; نه در معاش و نه در سلطنت و نه در حکمرانی و نه در حضر و نه در سفر و نه در جنگ و نه در صلح و نه در تکلیف و نه در علوم و معارف و همچنین غیر اینها از هر چه که تصور شود. زیرا که حذف مقتضی مفید عموم است. و در اینجا «منهج» مقید به چیزی نشدهاست.
و حقیقت کل این «وسعت»ها، راجع به وسعت صدر و ذات و نفس خود امام است که حاکی از لاحدی خداوند است که به هیچ وجه محدود نیست. و جمیع حدود در تحت او و در فرمان او است. چنانکه از صفات خداوند است که «یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید» . و اگر نه دنیا را قدر و مقداری در نزد امام نیست که از برای او تنگ شود یا فراخ.
و مراد از «سلوک محجه» او ، قبول حجج او است در اثبات امر خود; از دلایل و براهین و بینات از معجزات و غیرها، که کل ، طریق معرفت او است. و هر کسی باید در آن سلوک کرده تا به مقصود برسد. و ممکن است که مراد، سلوک راه حجج او باشد در اثبات امر او ، برای الزام مخالفین و معاندین. یا مراد عمل به مقتضای حجتهای او باشد در اصول و فروع دین. زیرا که این دو وجه هم نوع سلوکی است در راه حق.
و مراد از «نفوذ امر او»، قبول خلایق است فرمایشات او را . یا مراد رسوخ حقیت او است در قلوب; یعنی اعتقاد به حقیقت او کنند. با آنکه مقصود آن است که آثار حقیت او در آفاق و انفس ظاهر شود، به اینکه ظهور او تصرف در اوضاع عالم کند. مثل آنکه نیکان را ، نیکی ایشان را ظاهر کند، و بدی بدان را نیز ظاهر کند; هر چند در ظاهر ، نیکی نیکان قبل از ظهور او، مخفی و بدی بدان نیز مخفی باشد. و به واسطه ظهور او ، این دو ظاهر شود.زیرا که ظهور آن حضرت ، میزان و محک حقایق و اسرار خلایق است.
و بالجمله; بعید نیست که امثال این احتمالات همه مندرج در این فقرات باشد. زیرا که منافاتی فیما بین آنها نیست.
و اینکه خواهش از خدا میشود که خداوند نفوذ دهد امر او را ، با وجودی که در غیر وجه اخیر نفوذ امر آن حضرت باید از خلایق متمشی شود به جهت آن است که مرجع خلایق هم خداوند است. و زمام همه امور به دست او است. و تقدیر و تدبیر ملک بر وفق حکمت مختص او است. پس همه با او است و احدی در چیزی خارج از قدرت او نیست. اگر چه آن را در حد خود، قدرت و اختیاری باشد. ولکن با وجود همه اینها، از قواعد سابقه و فوریت اجابت ادعیه صادقه و رجوع آنها و متعلقات آنها در نفس داعی، معلوم شود که حقیقت همه این فقرات بالفعل در نفس داعی باید موجود باشد، که دعا بنابر آن ، اظهار حال است نه غیر آن.
و مراد از «محکمی قوت و پشت آن حضرت» ، تسدید (10) خداوند است، آن حضرت را، به تایید دلایل و براهین و توضیح حجج امارات یقین . یا مراد کثرت اتباع و اصحاب و خلوص یاران و احباب او است، که سبب رواج امر او شود. و ممکن است که «شدت ازر» اشاره به وزرا و امرا و علما و حکما و سایر اهل دانش باشد، که خداوند برای آن بزرگوار قرار دهد، تا آنکه همه ارکان ملک برای او حاصل شود.
و بنابراین ، افراد «ازر» یحتمل اشاره باشد به راس و رئیس ظوائف مذکوره که به منزله حضرت امیرالمؤمنین(ع) باشد نسبتبه خاتم الانبیاء6 و هارون نیستبه حضرت موسی(ع) چنانکه در آیه کریمه:
«اشدد به ارزی» (11) واقع شده است.
والحاصل ، چون ظهور آن حضرت، شباهت تامه با ظهور انبیا: خواهد داشت، لهذا در امثال این گونه امور، نظیر آنها خواهد بود. و چون امر ملک آن حضرت، به آنچه گذشت، تمام شد، بعد از آن تعمیر آن را از خدا میخواهی و میگویی:
«و اعمر اللهم به بلادک و احی به عبادک فانک قلت و قولک الحق ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس .»
و عمارت فرما خداوندا! به سبب امام، شهرهای خود را . و زنده فرما! به او ، بندگان خود را . پس به درستی که تو فرمودهای و فرمایش تو حق است ، که ظاهر شد تباهی در بیابان و دریا، به سبب آنچه کسب کرده است دستهای مردم.
و «تعمیر بلاد» به سبب ظهور آن حضرت خواهد شد، که غالب بر بلاد خواهد شد. و قواعد عدل و داد را در آنها، جاری خواهد فرمود. و اگر نه ، بلاد ملک خداوند، همیشه معمور است. زیرا که سلطنت و قدرت او تمام است. و به هیچوجه ، نقصی را راه به آنجا نیست . (12) و همچنین است کلام در «حیات بندگان»، به سبب ظهور امام، که آن هم کنایه از ظهور صلاح ایشان است، بعد از خفاء آن، در اول خلقت. و الا هرگز خلقتخالی از مصالح کامنه (13) نیست. زیرا که خداوند حکیم و کامل است و به مقتضای آن فاعل است و تغییری به او راه نمییابد.
و ممکن است که فقره «احی به عبادک»، اشاره به زنده شدن ایشان بعد از موت باشد که آن را «رجعت» مینامیم. و به عبارت اخری، قیامت صغری مینامیم. ولکن احتمال اول اقرب و انسب استبه فقره «و اعمر اللهم به بلادک».
و علی ای حال ، چون طلب تعمیر و احیاء بلاد و عباد، دلیل اثبات خرابی و موت فعلی است. و آنها به سبب خود بلاد و عباد است نه خداوند، لهذا در استدلال بر ثبوت خرابی و موت اشاره شده که باعث آنها اعمال مردم است که بد است. چنانکه خداوند در آیه «ظهر الفساد» (14) - تا آخر بیان آن را فرموده.
و بالجمله; در توضیح این فقره میگوییم که: شبههای نیست که قدرت خداوند و حکمت او،تمام است و بنابراین تمکین او، مردم را به جهت افساد ملک او محال است. زیرا که این ، ابطال حکمتخواهد شد. و حال آنکه مصلحت مقصوده در حکمت ، به مقتضای عموم قدرت ، باید لا محاله به عمل بیاید. پس مقصود از فسادی که مترتب میشود بر اعمال مردم، نیست مگر آن چیزی که راجع به قصور، تقصیر خود ایشان میشود، در استعداد و قبول خیرات و مصالح مفاضه (15) از خداوند.
و بنابراین مقصود از تعمیر بلاد که کنایه از رفع فساد است، و احیاء عباد که کنایه از ترقی ایشان از حضیض قصور و تقصیر است، آن است که چون ظهور امام، موجب رشد و هدایت و صلاح عباد و بلاد است، لهذا در این فقره خواهش شده که: خداوندا! فساد بلاد و عباد را به ظهور امام رفع فرما.
و بعد از ذکر، وجه فساد بلاد و عباد; که اعمال مردم باشد، متفرع بر آن میکنی، خواهش وجه صلاح ایشان را، که ظهور امام باشد و میگویی:
«فاظهر اللهم لنا ولیک و ابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک»پس ظاهر فرما، خداوندا! از برای ما، صاحب اختیار از جانب خود را ، و پسر دختر پیغمبر خود را ، که مسمی استبه اسم فرستاده تو.
زیرا که ظهور آن حضرت ، چنانکه گفتیم ، موجب ترقی بلاد و عباد است. پس وجه صلاح ایشان همان خواهد بود و بس.
و خواندن آن حضرت را به اسم «ولی»، اشاره به صاحب اختیاری او است، در کل امور دین و دنیای مردم زیرا که حذف مقتضی ، مفید عموم است.
و خواندن او رابه اسم پسر دختر پیغمبر، به جهت آن است که نسب آن حضرت به فاطمه(س) میرسد. اگر چه به چندین واسطه باشد. زیرا که کثرت وسائط، مانع از اولاد بودن نیست. و از این جهت است که همه بنیاسرائیل را مثلا «بنیاسرائیل» میگویند. با وجودی که میانه اسرائیل و اکثر ایشان قرنهای بسیار گذشته است.
و اگر قناعتبه این نکنی و بگوییکه پسر دختر پیغمبر را باید زیادتی خصوصیتی باشد به دختر پیغمبر، میگوییم که امام عصر (ع) زیادتی خصوصیت هم نسبتبه فاطمه(س) دارد، زیرا که اشرف و اقرب از اویی به فاطمه(س) در عصر غیبت نیست ، با وجود آنکه ممکن است که ذکر این فقره من باب ذکر فضائل فاطمه(س) و پیغمبر(ص) باشد. به این معنی که در نزذ خداوند، ذکر ثنا و مدح و فضیلت ایشان ، به این فضیلتشده ; به جهت آنکه ایشان شفاعتخواه شخص شوند در نزد خداوند، تا این حاجت او را روا فرماید و لکن این احتمال خالی از بعدی نیست. (16)
و بالجمله مقصود این است که: «خداوندا! آن کسی را که ما معرفتبه حق او به واسطه پیغمبر و دختر او داریم، ظاهر فرما; به جهت رفع فساد بلاد و عباد.»
و مسمی بودن آن حضرت به اسم پیغمبر، اشاره استبه اسم «م - ح - م - د»، که در اخبار منع از تصریح به آن شده . و از این جهت در این دعا هم تصریح به آن نشده است. و در این فقره هم اشاره به تشریف آن حضرت است، به مسمی بودن به اسم «رسول» که موجب انجاح مسؤول است، بر وجه احسن. زیرا که چنانکه پیغمبر اهل بود برای اصلاح عباد و بلاد، همچنین کسی هم که مسمی به اسم شریف او است، اهل برای آن خواهد بود. پس خواهش ظهور او بجا خواهد بود.
والحاصل ; چون در شریعت پیغمبر ، دلها همه بسته به حب آن جناب و ایمان به او است، لهذا امام عصر هم (ع) معروف به آن جناب است. و اگر نه سلطنت و جهان گیری امام دخلی به پیغمبر ندارد، چنانکه کل عباد و بلاد را مسخر خواهد فرمود، به نوعی که ربع آن را پیغمبر مسخر نفرموده باشد.
پینوشتها:
1. اصل: نوع .
2. اصل: وجودی.
3. اعراف،آیه26 .
4. حقیقت تاخیر هم چیزی جز این نیست. و در ضمن در روایات وارده از ناحیه مقدسه ائمهاطهار9 بحث جامعی در علل تاخیر استجابت دعا از جانب خدای متعال شده است. در این باره ، رجوع شود به کتاب عدةالداعی ، اثر ارزشمند عالم جلیلابن فهد حلی ص 82 و 90.
5. مداهنه: خدعه کردن ، دورویی کردن.
6. ر.ک: کمالالدین باب47 ، حدیث الدجال و ما یتصل به من امر قائم(ع) ، ضمن حدیث 1 ، صص 528 -527، خراسانی ، شیخ محمد جواد، صص123-122.
7. مقصود از این کلام آن است که چون امر خلق امر بین الامرین است، نه در وقت وجود ایشان را وجود صرف است و نه در وقت عدم ایشان را ء عدم صرف است. پس حقیقت ایشان ، در هر وقت ، بر حال خود است. خواه ایشان را موجود گویند و خواه معدوم. پس بنابراین ، حقیقت وجود، به ظهور بعد از غیبت است. و حقیقت عدم، به غیبتبعد از ظهور یا قبل از ظهور است. و محصلی برای آنها، غیر این نیست.
8. مفاسد مترتبه بر غیبتحجت ، طغیان مردم و شیوع جهل و حیرت خلایق است در علوم دینیه . و مفاسد مترتبه بر داوم ظهور او، عدم قبول مردم است اسرار علم او و حقایق علوم دینیه را . و همچنین در صدد ایذاء و قتل او بر آمدن و او را مقتول و مخذول کردن و نظایر اینها از آنچه که در احادیث و کلمات علماء اعلام بیان شده ، یا اشاره به آنها شده از آنچه سؤال از آن را منع کردهاند.
9. فوائد مترتبه بر غیبت امام بسیار است. یکی حصول استعداد است که در متن اشاره به آن شده و عمدتا همین است. و فوائد دیگر مانند ظهور علو امر او استبعد از ظهور او و ظهور نعمت استبعد ازعدم آن و تقدم شر و انقطاع آن استبه خیر نه به عکس، و حال آنکه کمال خیر به شر ظاهر میشود. و از این جهتشر هم ضرور است و در حکمت و همچنین امثال اینها از آنچه که مرجع آنها کلا امتناع ابتداء به خیر استبه ملاحظه آنکه مراتب آن را نهایت نیست و هر مرتبهای مادونی نسبتبه ما فوق آن شر است.
10.تسدید: استوار کردن، راست و درست کردن . 11. طه، آیه 31.
12. چنانچه در کریمه «و احیینابهبلدة میتا»(ق، آیه 11) تفسیر شده حیات زمین و بلده، به ظهور صلاح ثمار و نباتات آن . فتدبر منه.
13. کامنه: مؤنت کامن; پنهان ، پوشیده شونده.
14.روم، آیه 41 .
15. مفاضه: افاضه شده. به فیض داده شده .
16. و وجه بعد آن است که امام مشرف به نبی است نه نبی به امام . و این احتمال مبتنی بر دویم است نه اول. ولکن مقصود ، اصل این است که فرزند پیغمبر مروج طریقه پیغمبر است. و معروف به او است. و فضیلت او فضیلت او است. پس فرقی فیمابین ایشان نیست، پس ظهور هر دو در ظهور امام مطلوب است. فافهم .منه رحمهالله تعالی.
میرزا محمدبنحسنبنملاهادی هرندی
به نام خدا
خوشبختي يعني قلب مادرت بتپد
پایان
قرآن به جز از مدح علی آیه ندارد
ایمان به جزازحب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه ی مهرش بنشینم
دیدم که علی نور بود سایه ندارد
من دیده به احسان علی دارم و بس
سر در خط فرمان علی دارم بس
هر کس زده دست خود به دامان کسی
من دست به دامان علی دارم بس
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
ما را به محبت علی بخشیدند
چون در لحدم نکیرومنکر دیدند
یک یک همه اعضای مرا بوییدند
دیدند که زمن بوی علی می آید
از آمدن خویش خجل گردیدند

|
|
ایـــن دنیـــای مــا عجــب جــای شگــفت انگـــیزی اسـت
داستان رویدادی که در سال 1892در دانشگاه استنفورد اتّفاق افتاد:
دانشجویی 18 ساله در تلاش بود تا شهریه اش را تأمین کند. یتیم بود و نمی دانست به کجا روی آورد و نزد چه کسی دست دراز کند. ناگهان اندیشه ای به ذهنش خطور کرد. او و دوستش تصمیم گرفتند کنسرت موسیقی در محوّطۀ دانشگاه ترتیب دهند تا پول تحصیلات خود را فراهم آورند.
آنها نزد پیانیست بزرگ، ایگناسی پادرفسکی رفتند. مدیر برنامه اش مبلغ دو هزار دلار برای تضمین اجرای برنامه مطالبه کرد. معامله صورت گرفت و دو پسر مزبور شروع به فعالیت کردند تا کنسرت را به موفّقیت نزدیک نمایند. روز بزرگ فرا رسید، امّا متأسّفانه آنها نتوانسته بودند به اندازۀ کافی بلیط بفروشند. کلّ مبلغی که توانستند جمع آوری نمایند 1600 دلار بود. آنها نومید نزد پادرفسکی رفتند و تنگنای خود را با او در میان گذاشتند. کلّ 1600 دلار جمع آوری شده را با چکی به مبلغ 400 دلار به او دادند با این وعده که در موعد مقرّر مبلغ مزبور را تأمین کنند.
پادرفسکی گفت: "خیر؛ این قابل قبول نیست." او چک را پاره کرد و مبلغ 1600 دلار را به آنها برگرداند.
سپس گفت: "این 1600 دلار را بگیرید. لطفاً جمیع مخارجی را که تا به حال کرده اید از آن کم کنید. پولی را که برای شهریه لازم دارید نگه دارد و آنچه که باقی می ماند به من بدهید."
دو پسر خیلی تعجّب کردند و با تشکّر فراوان از او جدا شدند.
این کار کوچکی به نشانۀ محبّت بود. امّا پادرفسکی را به عنوان مردی بزرگ نشان داد. چرا باید به دو نفری که حتّی آنها را نمی شناسد کمک کند؟ همۀ ما در زندگی خود در وضعیتی مشابه قرار میگیریم.
اکثر ما با خود میگوییم:
"اگر به آنها کمک کنم، بر سر خود من چه می آید؟"
امّا آنها که واقعاً بزرگند و بزرگ فکر می کنند به این فکر می افتند که:
"اگر به آنها کمک نکنم چه بر سر آنها خواهد آمد؟"
آنها این کار را به امید و توقّع عوض و پاداش انجام نمی دهند. آنها صرفاً به این علّت که باور دارند کار درستی است انجام می دهند. پادرفسکی بعداً به مقام نخست وزیری لهستان رسید. رهبری بزرگ بود؛امّا متأسّفانه جنگ جهانی اوّل در گرفت و لهستان تاراج شد و به شدّت آسیب دید.
بیش از 5/1 میلیون نفر از مردم کشورش در معرض خطر مرگ ناشی از گرسنگی قرار گرفتند و هیچ پولی برای تأمین موادّ غذایی برای آنها موجود نبود. از وزارت رفاه و غذای ایالات متّحده تقاضای کمک کرد. وزیر این وزارت خانه مردی به نام هربرت هوور بود که بعدها به مقام ریاست جمهوری امریکا رسید. هوور با اعطای این کمک موافقت کرد و به سرعت چندین تن موادّ غذایی برای تغذیۀ مردم گرسنه و قحطی زدۀ لهستان با کشتی ارسال شد.
مصیبت وارده جبران شد و پادرفسکی نفس راحتی کشید. تصمیم گرفت برای ملاقات با هوور به امریکا برود و شخصاً از او تشکّر کند. وقتی پادرفسکی به علّت این حرکت شریف هوور خواست از او تشکّر کند،
هوور بلافاصله وسط حرف او پریده گفت:
"شما نباید از من تشکّر کنید، آقای نخست وزیر. شاید به خاطر نداشته باشید؛ امّا چندین سال قبل شما به دو دانشجو کمک کردید که بتوانند تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه دهند. من یکی از آن دو هستم."
آه که عجب این دنیا جای شگفتی است؛
از هر دست که بدهی به همان دست خواهی گرفت